ثبت نام

از دیده نهان است، آنچه دیدنیست | نقد و بررسی Undertale

Photography of undertale

اگر از اهالی دنیای بازی‌های ویدئویی باشید، قطعاً انتخاب کردن اینکه کدام عنوان را بیشتر از بقیه دوست دارید کار بسیار سختی است؛ حال از این سخت‌تر این است که بخواهید این بازی را مورد بررسی قرار دهید. ممکن است در ابتدا کاری عادی و ساده به نظر برسد اما هنگامی که شروع به این کار می‌کنید، متوجه می‌شوید چه کار دشواری را بر عهده گرفته‌اید. تقریباً برای هرکسی سخت است از چیزی که دوست دارد ایرادی بگیرد یا بی طرفانه درباره‌ی آن قضاوتی بکند. امروز من هم در همین این وضعیت قرار گرفته‌ام، Undertale محبوب‌ترین بازی من است و قرار است آن را نقد کنم.

به نظر شما یک بازی چطور می‌تواند حماسی باشد؟ آیا حتماً باید یک قهرمان را موظف به نجات دنیا کند؟ آیا هدفی مقدس در دست یک شخصیت قوی هیکل و بی عیب و نقص بازی را مستحق نام حماسی می‌کند؟ قطعاً پاسخ همگی ما چیزی جز بله نیست. اما Undertale معنای جدیدی از حماسه را به ما ارائه می‌دهد. این عنوان با تمام سادگی‌ها و پیچیدگی‌های عجیب و غریبش که همگی در یک فضای کودکانه جلوه نمایی می‌کنند، معنای جدیدی برای حماسه ساخته است.

اینبار دیگر با یک انسان تنومندِ هیولاکش طرف نیستیم که قصد دارد دنیا را نجات دهد، با سربازهایی رو به رو نیستیم که در میدان نبرد صحنه‌های شگفت انگیر برپا می‌کنند، اینجا با پسری (شاید هم دختری) کوچک همراه خواهیم شد، پسری که بر خلاف پسرهای لیمبو و اینساید، در جهنم قرار نگرفته، قرار نیست با جثه‌ی کوچکش همه چیز را به اختیار خود بگیرد، تنها شباهتش با ان دو پسر این است که همگی می‌خواهند از جایی که در آنند رهایی یابند. آری داستان پسر بچه‌ی ما این است، پسر بچه‌ای که ممکن نیست پس از کمی همراهی بخواهید دست از سر او بر دارید و هر لحظه شما را برای رسیدن به پایان ماجرایش تشنه‌تر خواهید شد. پس بگذارید اینگونه آغاز می‌کنم، این داستان: پسری در دل یک افسانه.

Undertale purple

رنگ‌بندی‌های بازی در هر مکان متفاوت است

داستان این بازی را به هیچ نحوی نمی‌توانم در قالب کلمات بیان کنم. Undertale برروی داستانش استوار است، تک تک کلیات و جزئیات بازی برای داستان به وجود آمده‌اند. داستان بازی به گونه‌ای است که حتی اگر کسی بخواهد آن را بصورت یک قصه برای شما تعریف کند، شگفت زده خواهید شد. داستان بازی اینگونه آغاز می‌شود: روزگاری میان انسان‌ها و هیولاها جنگی در می‌گیرد، پس از مدت‌ها نبرد انسان‌ها بر هیولاها غلبه کرده و آنها را به زیر زمین تبعید می‌کنند. سال‌ها بعد پسر بچه‌ای درحال بازی کردن در گودالی سقوط می‌کند و وارد دنیای هیولاها می‌شود و این آغازیست بر داستان بازی.

اگر در بررسی دیگر قسمت‌ها هم درباره‌ی داستان صحبت شد به هیچ وجه تعجب نکنید. بیشتر از این نمی‌توانم درباره‌ی داستان چیزی برای شما بگویم، چرا که حتی تا همینجا هم قسمتی از لذت بازی را از بین برده‌ام.داستان Undertale پر از پیچ و خم و اتفاقات تلخ و شیرین است. قرار نیست در دنیای هیولاها دست به نسل کشی بزنید؛ در این دنیا هیولاها، روح دارند، فکر دارند، شخصیت و رفتار و تکنولوژی و شهر و روستا و هزاران هزار جذابیت دیگر دارد. در این بازی باید در هر لحظه در انتظار شگفتی و غافلگیری باشید، درواقع باید بگویم بازی به گونه ایست که باعث می‌شود در آتش منتظر یخ باشید.

Undertale snow

این صحنه‌های ساده و کوچک، زیبایی بازی را دوچندان خواهند کرد

هیچ چیز در بازی بی دلیل وجود ندارد (تقریباً)، هر چیزی فلسفه‌ی وجودی خودش را در این عنوان بدست آورده. ممکن نیست چیزی یا کسی را ببینید اما در سرنوشت و طرز تفکر شما تأثیری نگذارد. توبی فاکس با ساختن این بازی به ما می‌آموزد که هر چیزی در لایه‌های زیرین به دیگری ربط دارد. این موضوع را به سادگی می‌توان در شهر برفی دید؛ در این شهری گرگی وجود دارد که یخ‌ها را بر روی یک غلتک قرار می‌دهد، جلوتر که می‌رویم دوباره غلتک را می‌بینیم که یخ‌ها درحال منتقل شدن هستند. دیگر از این یخ‌ها خبری نیست تا اینکه در قسمتی که هیچ انتظاری نداریم به آن‌ها می‌رسیم و به طور غیرمستقیم می‌توانیم با کمک آنها پایان دیگری را برای بازی رقم بزنیم. در هر صورت داستان بازی غیرقابل توصیف است.

اما نکته‌ی دیگری که داستان بازی را اینچنین زیبا کرده است، شخصیت پردازی فوق العاده و بی عیب و نقص این بازی است. هنگامی که می گویم بی عیب و نقص یعنی کاملاً عالی و بدون هیچ اشکالی. از همان ابتدا شخصیت‌ها را کاملاً پرداخته شده و عمیق خواهید دید. هر شخصیتی در بازی، اخلاق و رفتار مخصوص به خود را دارد و ممکن نیست حتی یکی از افرادی که در طول مسیر مشاهده می‌کنید را شبیه به دیگری ببینید. حتی دشمنان شما نیز کاملاً با یکدیگر تفاوت دارند و همگی بر طبق چیزی که از آنها انتظار داریم و شاید هم نداریم طراحی شده‌اند. در نهایت بخش داستانی Undertale بدون هیچ اشکالی نمره‌ی کامل را دریافت می‌کند.

شاید از عنوانی که داستانش برای آن همه چیز است انتظار گیم پلی و گرافیک و موسیقی عالی را نداشته باشید، اما در Undertale هیچ چیز به اینگونه نیست و هر چیزی در کمال خود قرار دارد. گیم پلی این عنوان چندان پر از امکانات و عجیب و غریب و پیچیدگی‌های اضافی نیست. گیم پلی در مبارزه و حل معما خلاصه می‌شود. البته به این نکته توجه کنید که قسمت مبارزات بر معماها می‌چربد. بازی از سیستمی همانند سیستم پاکمون های قدیمی بهره می‌برد. یعنی دشمنان جای مشخصی ندارند و در طول حرکت کردنتان ممکن است با آها برخورد کنید.

در مبارزات هر دشمنی سبک مخصوص خود را دارد؛ درواقع مبارزات نیمه همزمان هستند. یعنی ابتدا یکی از دشمنان شروع به حمله می‌کند و شما باید حملات او را دفع کنید. سپس شما شروع به حمله یا فرار یا صحبت و سعی در دوستی می‌کنید که البته حمله کردن با توجه به سلاحی که انتخاب کرده‌اید، تفاوتی کوچک پیدا می‌کند. همانطور که گفته شد می‌توانید با فرار کردن یا سعی در دوستی یا استفاده از آیتم‌ها، سعی کنید از کشتن یا کشته شدن جلوگیری کنید.

معماهای بازی نیز بسیار جذاب هستند. هرچند این معماها به تعداد کمی در بازی وجود دارند اما در هر حال تنوع بازی را افزایش می‌دهند. بیشتر این معماها بر اساس حرکت شما شکل می‌گیرند و تنها با راه رفتن قابل انجام هستند. نیازی نیست که بگویم تمامی اینها بدلیل طراحی محیط بی نظیر بازی هستند که از آن صحبت خواهد شد.

در بازی ستاره‌های زرد رنگی وجود دارند که می‌توانید با رسیدن به آنها، بازی را ذخیره کنید و درواقع به نحوی چک پوینت‌های بازی محسوب می‌شوند. اما نکته‌ی جالب در این چک پوینت‌ها، متن‌های تأمل برانگیزی هستند که در آنها نوشته شده‌اند که خواندن آنها خالی از لطف نیست.

Undertale book

هیولاها هم برای خود دنیایی دارند

همانطور که از یک آر پی جی انتظار می‌رود، شما می‌توانید تا حدودی شخصیت خود را شخصی سازی کنید. یعنی اینکه می‌توانید نام او را انتخاب کنید و همچنین سلاح‌ها و وسایل دفاعی او را تغییر دهید. همچنین با کشتن هر هیولا مقداری تجربه به شما داده می‌شود که از طریق آن می‌توانید لول خود را بالا ببرید.

در نهایت به طراحی مراحل بازی می‌رسیم. طراحی هر منطقه بی نظیر انجام شده. درواقع گیم پلی بازی مقدار زیادی از موفقیت خود را به طراحی مراحل خود مدیون است. هیچ جایی در بازی شبیه به جای دیگر نیست. ممکن نیست شما در طول پیشروی خود در بازی، مرحله‌ای را شبیه به دیگری ببینید. همچنین این طراحی مراحل باعث شده‌اند تا داستان و روایت بازی بیشتر و بیشتر جلوه پیدا کنند. همچنین داخل هر قسمت، تعدادی مکان مخفی وجود دارند که از راهنمایی تا بأس فایت های عجیب و غریب در دل آنها جا گرفته‌اند.

گرافیک بازی هم که دیگر نیازی به تعریف ندارد. قطعاً برای بسیاری چنین گرافیکی کودکانه و ساده است و نوید از یک شاهکار نمی‌دهد. اما قبل از هر چیزی بهتر است بازی را تا انتها تجربه کنید و سپس درباره‌ی گرافیک آن نظر بدهید. بسیاری از منتقدان هم همین نظر را داشته‌اند که هیچ سبک گرافیکی جز این سبک پیکسلی دو بعدی برای این عنوان مناسب نیست. چرا که بازی می‌خواهد همه چیز را در قالبی جدید به شما ارائه کند، تک تک پیکسل‌های بازی می‌خواهند حرفهای جدیدی را در گوش شما بخوانند.

بازی از نظر فنی چیزی برای گفتن ندارد اما از نظر هنری یکی از شاهکارهای پیکسلی محسوب می‌شود. اگر کمی با این سبک آشنایی داشته باشید و آن را هم به عنوان یک نوع سبک گرافیکی محسوب کنید، قطعاً Undertale یکی از برترین‌های عمرتان خواهد بود. صحنه‌های خاصی که به دلیل رنگ بندی خاص آن قسمت به وجود می‌آیند، تصاویر زیبایی که با سادگی خود زیبایی را به شما ارائه می‌دهند و هزاران هزار جلوه‌ی جذاب دیگر همه و همه در آندرتیل جمع شده‌اند. صحنه‌ها هرکدام کاملاً با توجه به نقشی که ایفا کنند رنگ و روی خود را دارند، هرچند گاهی اوقات تضادهایی هم در بازی دیده می‌شوند که عمداً در آن جای گرفته‌اند.

Undertale fight

هرکدام از دشمنان سبک مبارزه ی خاص خود را دارند.

در مبارزات اما همه چیز فرق می‌کند، رنگ‌ها کم می‌شوند و پس زمینه هم از بین می‌رود؛ شما می‌مانید و دشمنانتان و یک قلب که به هر رنگی دچار می‌شود. قسمت جذاب ماجرا این است که همین وضع مبارزات، آن‌ها را با تمام مبارزاتی که در هر عنوانی دیده‌اید متفاوت می‌کند و شاید هم اصلاً آن را از مبارزه بودن خارج می‌کند. به هر حال نمره‌ی بازی در این بخش نیز کامل است مگر اینکه سلیقه‌ی شما با پیکسل‌های کوچک بازی دچار مشکل باشد.

در انتها به موسیقی و صداگذاری بازی می‌رسیم. هیچ یک از شخصیت‌های بازی صدایی ندارند و به سبک بازی‌های نینتندو فقط یک صدای زیر یا بم بر روی آنها قرار داده شده است تا بتوانیم بفهمیم درحال صحبت هستند.

درحالی که در بخش موسیقی به هیچ وجه شاهد چنین چیزی نیستیم و توبی فاکس برایمان سنگ تمام گذاشته است. موسیقی بازی در ابتدا شاید حتی شنیده هم نشود چرا که هنوز به محیط بازی عادت نکرده‌ایم؛ اما کمی که می‌گذرد، ناگهان حس می‌کنیم چیزی درحال پخش است، بیشتر که گوش فرا می‌دهیم موسیقی لطیف و جذابی را می‌شنویم که درحال همراهی ما و پسرک است.

موسیقی در هر بخش حال و هوای مخصوص به خود را می‌گیرد؛ در میان یخ‌ها یخ می زند و در میان آتش داغ و تند می‌شود (همانند موسیقی Rayman Origins). هرچه که در بازی پیش بروید موسیقی هم پخته و قدرتمندتر می‌شود به طوریکه در بخشی مانند آبشار اعتراف می‌کنید موسیقی بازی دست کمی از دیگر قسمت‌های آن ندارد. موضوع هنگامی جالب‌تر می‌شود که بدانید موسیقی Undertale نیز بدستان خود توبی فاکس ساخته شده است.

Undertale Lets Play Pacifist Part 8 UNDYNE YouTube.mp4 000723539 - از دیده نهان است، آنچه دیدنیست | نقد و بررسی Undertale

اگر میانه ی خوبی با سبک پیکسلی داشته باشید، قطعا آندرتیل را یکی از شاهکارهای گرافیکی این سبک خواهید دانست.

در پایان بگذارید به هیچ جمع بندی یا نتیجه‌ای نرسم. Undertale که شاهکار بی نقص توبی فاکس است برای هرکسی معنایی دارد، برای هرکسی مفهومی دارد و برای هر سلیقه‌ای خودنمایی دیگر دارد. از آندرتیل نمی‌توان برداشت جامعی داشت؛ نمی‌توان نگاهی خاص و مشابهی به آن داشت؛ درواقع هیچ چیزی برای این بازی کامل نیست.

لینک دانلود بازی

نتیجه بررسی

داستان 10

گیم پلی 9.5

گرافیک 10

موسیقی و صداگذاری 10

نکات مثبت: تقریبا هرچیزی در این بازی یک نکته ی مثبت است!

نکات منفی: نبود صداگذاری بر روی شخصیت‌ها و همچنین کمی سلیقه‌ای بودن بازی ممکن است باعث ایجاد دیدگاه‌های منفی شود.

البته توجه کنید که با وجود تمامی این اشکالات آندرتیل بازهم مستحق دریافت نمره ی کامل 10 از 10 می‌باشد.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پارسکدرز اولین بازار کار آنلاین ایران